![]() |
![]() |
|
| وبلاگ دست نوشته های شخصی با موضوع موفقیت و زاویه دید متفاوت |
|
شما تا كي طاقت مي ياري ؟
برداشت اول، يه جَوون در حال پياده روي تو خيابون : همين جور كه راه مي رفته ييهو (يهو نه، ييهو، اشتباه نخوني) چشمش مي خوره به يه فست فود (شرمنده نمي دونم معادل فارسيش چيه، از همين ها كه كش لقمه مي فروشن) دست مي كنه تو جيبش (خدا رو شكر چندتا اسكناس سبز توش هست، بزنم به تخته، تق تق تق، كيه ؟ ) ساعتشو نگاه مي كنه (خوب وقت هم كه داره يعني نداره ولي مي شه يه كاريش كرد) يه نظاره اي به تابلوي فست فود مي ندازه (آب از لب و لوچش جاري مي شه خفن) جري (همون موش زرنگ كارتوني) رو تصور كنيد كه وقتي در يخچال رو باز مي كنه و مي بينه واي چه خوردني هايي، بعد چشم ها مي زنه بيرون، زبون از حلق مي اوفته پايين و ... (اين بنده خداي قصه ما همين جوري شده بود) اين وسط هم معدش مي گه : (لطفاً با لحن شيطاني بخونيد) برو برو خوشمزست حال مي ده برو برو . ... و اين بنده خدا ديگه طاقت نمي ياره جلوي شكمشو بگيره و ... حمله ! برداشت دوم، راننده پيكان مسافركش منتظر دربستي : مسافر يه كاغذ مي ده به اين مسافر كش و مي گه : - آقا ... هذا العنوان ... بلد ؟ (طرف عرب بوده از همين عزيزايي كه از كربلا مي يان) مسافر كش هم از ماشين پياده مي شه و مي گه : - بلي يا حبيبي، انا في خدمتكم دربست و چمدون رو از مسافر مي گيره و مي بره به سمت صندوق عقب كه مسافر جلوشو مي گيره و مي گه : - نه آقا صبر صبر ، چند ؟ (مثل اينكه اين بنده خدا از قضيه تيغ زدن تو اين مملكت خبر داشته ) مسافر كش مهربون قصه ما هم دلسوزانه مي فرمايند : - اين آدرس .. همه 10 خميني ... ولي شما كربلا ... عزيز من ... فقط 5 خميني (حالا اينو در نظر بگير كه كرايش 1200 الي 1500 تومن مي شه) ... و اين مسافر كش ديگه طاقت نمي ياره صادق باشه، طمع مي كنه و دور پول حلال رو فعلاً خط مي كشه ! برداشت سوم، اردوي دوستانه، شب دور آتيش : همه دارن مي گن و مي خندن، يكي خاطره مي گه، يكي جك مي گه : - يه بنده خدايي تازه مو مي كاره، اسمش براي حج در مي يات ! - قاه قاه قاه قاه ... كه ناگهان كامران از جيبش يه پاكت در مي ياره، با دست راستش پاكت رو مي گيره و بر عكس مي كنه و بعد سر پاكت رو با چند ضربه آروم روي دست چپش فاصله بين انگشت شصت و اشاره مي زنه. (باور نمي كنيد ولي با هر كدوم از اون ضربه ها يه ستاره از آسمون ناپديد مي شد و يه كرم شب تاپ نورش رو از دست مي داد) يه لوله 7 سانتي با قطر 6 ميلي متر با يه پوشش كاغذي 2 رنگ سفيد و نارنجي از پاكت مي زنه بيرون. كامران اون لوله رو با دست چپ از قسمت نارنجي رنگ مي گيره و با دست راست يه چوب (كه سرش وسط اون آتيش سرخ شده بود) بر مي داره، قسمت نارنجي رنگ رو بين لب هاش مي گيره و همزمان با چند دم و نزديك كردن آتيش به قسمت سفيد لوله يه دفعه يه دودي ظاهر شد ... (همين جا بود كه ماه خودش رو پشت ابرها قايم مي كنه و فرشته ها از اون جا دور مي شن چون دود اون لوله اذيتشون مي كرد ) كامران شروع كرد به تعارف اون لوله ها به هومن، شاهرخ، پرويز و سعيد. همه همين جور كه مي خنديدن (يه سياه پوش نقاب دار هم تو تاريكي به خنده هاي اون ها مي خنديد) دونه دونه يه لوله از كامران گرفتن به جز سعيد. - چيه سعيد مامانت قبول نمي كنه ؟ - اِ بچه ها اذيتش نكنيد خوب از اين ماركش خوشش نمي يات. پايه بلند بدم خدمتتون. - نمي دونستم سعيد هم سوسوله. تيتيش ماماني . - ولش كنين بابا سعيد هميشه تو حال گيري اوستا بوده. بابا داريم صفا مي كنيم اُمل . ... و بعد از چند دقيقه سعيد ديگه طاقت نمي ياره و دست مي ذاره تو دست اون سياه پوش نقاب دار و يه لوله رو دود مي كنه ! برداشت چهارم، نشريه سلام موفقيت، ستون تيكه هاي خودموني : شما تا كي طاقت مي ياري تا ارزش ها، هدف ها، برنامه ها و عشق هات رو فراموش كني ؟ - تا وقتي كه چقد بهت پيشنهاد كنن ؟ - تا وقتي كه چقد َنفست وَسوست كنه ؟ - تا وقتي كه چقد چشم و هم چشمي زياد بشه ؟ - تا وقتي كه چقد دور و ورت شلوغ باشه ؟ - تا وقتي كه چقد مشكلات داشته باشي ؟ - تا وقتي كه چقد فشار زندگي زياد بشه ؟ هر آدمي به اندازه طاقتش مي ارزه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 دی1386ساعت 17:30 توسط سینا عارفی |
|
|
جعفر اگزوزي خدا از سر تقصيراتش بگذره و اونو بيامرزه . زمستون دو سال پيش رو برفاي پيادروي روبروي نونوايي پيداش كردن . مرده بود. مي گن اين اواخر مواد هم مي كشيد. من باور نمي كنم. جعفر اهل اين جور كارا نبود. البته از اين بشر دوپا هر خراب كاري بگي بر مي يات. شب قبل از اين اتفاق تو حياط مسجد ديده بودمش. با چند تا از بچه هاي محل رفتيم سراغش و مثل هميشه بهش تيكه انداختيم كه : - جعفر بازم كه اگزوزت روشنه. تو حياط مسجد هم دست از سر اين سيگار بر نمي داري ؟ اونم مثل هميشه با اعتماد به نفس بالا گفت : - داداش كوره عشق ما هميشه روشنه، با خاطر همينه كه دودكشش هميشه دود مي ده ! اصلاً به خاطر همين سيگار كشيدنش بود كه تو محله معرف شده بود به جعفر اگزوزي. چون هيچ وقت ممكن نبود ببينيش و از دهنش دود بيرون نيات. شاگرد مكانيكي بود و فقط يه دختر داشت كه كلاس اول ابتدايي بود. اين قدر اين دختر شيرين زبون بود كه نگو. چند سال پيش مادرش تو يه تصادف با موتور سرش مي خوره به جدول كنار خيابون و بعد از چند روز كه تو كما بوده فوت مي كنه. اتفاقاً جعفر، موتوري رو مي بخشه و ديه نمي گيره. جعفر آدم باحال و با مرامي بود. از حرف زدن باهاش خسته نمي شدي البته بايد فاصله رو رعايت مي كردي چون بوي دهنش و دود سيگارش خفت مي كرد. اين بشر اعتماد به نفس فوق العاده اي داشت. (البته فقط در سيگار) 1- حرف هيچ كس تو محله نمي تونست روش كوچك ترين تأثيري بذاره و اون استوار و مصمم به سيگار كشيدنش ادامه مي داد. 2- همه جا، همه وقت و بدون رو دروايسي با كسي يا خجالت از كسي سيگار مي كشيد. به خودش و كارش (منظورم همون سيگارش) ايمان كامل داشت. باور كامل داشت كاري كه مي كنه (منظورم همون سيگاري كه مي كشه) عيب و ايرادي محسوب نمي شه و با اعتقاد كامل به اين باور راحت و با آرامش و مستمر سيگار مي كشيد. ممكن نبود حرفي يا عملي يا اتفاقي حتي اگه سهمگين و تأثيرگذار هم باشه اونو از هدفش و عملش (منظورم همون سيگار كشيدنشه) دور يا منحرف كنه. اگه اين اسمش اعتماد به نفس نيست پس چيه ؟ اگه اين استقامت در مقابل حرف ديگران و تمركز بر روي هدف نيست پس چيه ؟ اگه اين ايمان به عمل نيست پس چيه ؟ اگه اين استواري و نهراسيدن از حرف و نگاه مردم نيست پس چيه ؟ به خدا اين جور آدما كم نيستن. اين جور اعتماد به نفس ها نوبره ولي كم نيست. با اعتماد به نفس بالا دروغ مي گن و غيبت مي كنن و تهمت مي زنن. با اعتماد به نفس بالا كلاه مي گذارن و كلاه بر مي دارن. با اعتماد به نفس بالا تنبلن و تن پرور. با اعتماد به نفس بالا پول دوستن و با خست از يه قرون هم نمي گذرن. با اعتماد به نفس بالا هر گناهي رو مرتكب مي شن و هر منكري و معروف مي كنن. با اعتماد به نفس بالا موها رو ميكروبي مي زنه، رنگ مي كنه بعد شلوار جين رنگ و رو رفته مي پوشه كه هم بالاي زانوهاش به اندازه دايره اي با قطر 3 سانت سوراخه! هم پاچش پاره پوره و جر خوردست. تازه بگذريم از تي شرت گل و كمربندش كه 2 برابر دوره كمرشه و بقيش همينجور آويزونه ! اون وقت كافيه به يكي يه كاره مثبت ياد بديم و بخوات اونو انجام بده : - وا خوب خجالت مي كشم. ضايع است بابا . مي خندن بهم. - اِ آخه يه جوري نگام مي كنن. فكر مي كنن خل شدم. - حالا نمي شه اين كارو نكنم، نمي شه يه جور ديگه اين كار رو بكن. آخه ... اما ... دنيا برعكس شده ها يكي نيست بگه تو كه داري كار درستي انجام مي دي چرا خجالت مي كشي ؟! اعتماد به نفس داشته باشد. محكم باش. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت 13:35 توسط سینا عارفی |
|
|
صفحه كلاچ، 150000 تومن
- راننده (عصبي و با صداي نسبتاً بلند و اخمو) : آقاي عزيز مي شه 150 تومن، 100 تومن دادي. - بنده (متعجب، عصبي و با اخم متقابل) : چي ؟ چه خبره . كرايش همينه، 100 تومن. - راننده (با درجه عصبيت بالاتر، ديگه قضيه ناموسي شده) : داداش 100 تومن مال زمان قلقلك ميرزا بوده نه مال وقتي كه يه صفحه كلاچ عوض مي كني ازت 150000 تومن مي گيرن اونم با اين وضع بنزين كه همش بايد ليتري 400 تومن آزاد بخرم. حق داري، فكر كردي با اين 50 تومن اضافه ما ميلياردر شديم. پس خبر نداري يه خال جوش مي زنه به اگزوز مي گه 25000 تومن. همين ديروز تسمه دلكو رو عوض كردم 12000 تومن پياده شدم. 2 كيلو خيار گوجه مي خري مي شه 3000 تومن ... حالا داشته باش يه سري افشا گري : 1- قيمت پك كامل صفحه، ديسك و بلبرينگ پيكان 50000 تومنه. دستمزد تعويض هم 10000 تومن . جمع كل مي شه 60000 تومن. 2- ماشين اين بنده خدا 2 گانه سوزه و جالبيش اينه كه اون روز هم ماشينش با گاز كار مي كرده نه بنزين ليتري 400 تومن ! 3- اگزوز اين بنده خدا معلوم نيست چقدر سوارخ بوده كه خال جوشش اينقد گنده بوده اونم خال جوش 25000 تومني! 4- تسمه دلكو ! دلكو اصلاً تسمه نداره . شايد منظورش تسمه دينام بوده اونم كه قيميت جنس خوبش حدود 5000 تومنه. 5- خيار و گوجه اعلا آلان بين 350 تا 400 تومنه كه با احتساب هر كدام 2 كيلو حدوداً 1500 تومن مي شه. نتيجه اخلاقي : 1- يه روده راست تو شكم اين بنده خدا نيست. 2- اين دروغ ها همه مصلحتي هستن. 3- هر آدمي به اندازه فكش پول در مي ياره. 4- از هر موقعيتي بايد استفاده كرد تا يه پولي به جيب بزنيم. 5- آسمون ريسمون بافتن باعث پول در اوردن مي شه، پول هم كه حلال مشكلاته. 6- يه حساب دو دو تا چهارتاست .اگه تو روز 100 تا مسافر سوار كنه و از هر كدوم 50 تومن كرايه ي گرون تر بگيره مي شه 5000 تومن كه در ماه با 25 روز كاري مي شه به عبارتي 125000 تومن ! (ديدي دروغ هاش يه مصلحتي داشتن!) حالا : فكر نكنيد من با مسافركش جماعت لجم يا پدر كشتگي دارم. فقط مثال بود، باور كنيد. حالا به اين مثال ها كه هر روز باهاشون سروكار داريم دقت كنيد : - فروشنده كفش : به جفت بچه هام قسم براي خودم 17000 تومن آب خورده. ما خيلي كم رو جنس هامون سود مي كشيم. مطمئن باشيد. - فروشنده لوازم خانگي : لباسشوييش اصل جاپونه! شما بريد قيمت كنيد اگه جايي ارزون تر گفتن بيايد من اينو مجايي تقديم مي كنم. - نصاب آب شيرين كن : البته نصب اين آب شيرين كن رايگانه ولي چون من يه سري تجهيزات جانبي با كيفيت اضافه كردم مي شه 4500 تومن. - فروشنده اسباب بازي : عزيز دل من براي بچه پول خرج كردن هزينه نيست سرمايه گذاريه. تازه اين عروسكي كه شما انتخاب كردين درسته يكم گرونه ولي هم ايتاليايه هم تاييده انجمن روانشناسان رو داره. مطمئن باش خوب چيزي داري مي گيري. - كارمند : الان بايد برم جلسه اي، امروز هم كلاً سرم شلوغه، فردا هم مرخصيم، شما پس فردا دم ظهر بيا ببينم چي مي گي. و ... چندتا سؤال : 1- چقدر مطمئني لقمه اي كه داري مي خوري از پول حلال اومده ؟ 2- چقدر به تقدير خدا معتقدي و اين كه رزق و روزي دست خداست ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 آبان1386ساعت 9:59 توسط سینا عارفی |
|
|
گـاوبـازي
خداييش اين اسپانيايي ها رو ديدي چه حالي مي كنن با گاوها. گاوايي كه يه تختشون كمه وحشيشون مي كنن (فقط قربونت از من نپرس چطوري اين كار رو مي كنن. آخه يكم زشته منم مي دوني خجالتيم يُخده) بعد هم ولشون مي كنن تو خيابون كه تا بتونن آدما رو بترسونن، بهشون حمله كنن، زخميشون كنن و اگه قسمت شد هم چند نفري قربوني سم و شاخ همين گاو بشن . تازه هر چقدر بيشتر زخمي بشن بهتره چون از فرداش با حس غرور و سربلندي خاصي از زخمشون تعريف مي كنن و مي شه سند افتخارشون. (باور كنيد اين رو راست گفتم خودم ديدم و شنيدم) يا مثلاً پرتقالي ها چه حالي مي كنن با گوجه فرنگي (چقد پشنگي قربون قيمتتان بشم مثل فشنگي) كاميون كاميون گوجه فرنگي تازه قرمز درجه يك مي ريزن تو خيابون بعد مي پرن وسطش هم ديگه رو گوجه اي مي كنن و مي خندن.(مثلاً ها ها ها يه هه هه هه يا هو هو هو دقيق نمي دونم) فرانسوي ها هم فكر نكنيد كم مي يارن تو اين چيزها. تخصص اونها رنگ پاشوندن به هم ديگه و پوشيدن لباس دلقكيه. (اين هم يه مدل حال كردن ديگه سخت نگير) اجازه بدين از يانكي ها چيزي نگم كه حال كردن اونها ديگه قابل نوشتن نيست. نتايج اخلاقي از مثال هاي بالا : 1- آدمهاي متمدن براي خالي كردن خود از هرچه ناخالصي است روشهاي خلاقانه اي را ابداع مي كنن. 2- كشورهاي توسعه يافته هزاره سوم براي اينكه آدمهاشون افسرده و عقده اي نشن بسترهايي براي شاد بودن و حال كردن در اختيار اونها قرار مي دن. 3- خداييش خيلي باحاله ديگه. هيجان، احساس زنده بودن، نشاط، تفريح، عشق و حال. حالا : هركسي به نتايج بالا معتقده دستاش بالا. 1 ... 2 ... 3...10...27...45...86...159...584...1937... خسته شدم بابا دستا پايين. خداييش اون هايي كه دستاشون رفت بالا معتقدن اين كارهاي تمدن مترقي غرب كاملاً علمي و براساس يافته هاي روانشناسان سالم اونهاست و باعث خالي شدن و نشاط روحي و شادابي روان و سرزندگي و ... مي شه. اذيت نكنيد ديگه به اين كار ها فقط مي گن ديونگي. همين. به خدا فقط ديونگي. بابا آخه قرار نيست هركاري آدمهاي مفنگي ( كه مثلاً تمدن نوين جهاني رو دارن به پيش مي برن) انجام بدن بذاريم علمي و پيشرفته و سالم و از اين خزعبلات. باشه مي خواي خالي بشي، تفريح كني، باشه آدرس مي دم فرا بيا 10 گاو وحشي هم ميندازم به جونت تا قشنگ حال كني. اونقت ببينم بازم دستتو مي بري بالا يا نه. جان ما اين كارها غير از ديونگي (اون هم از نوع حاد) چيز ديگه اي نيست. يه مشت آدمهاي معلوم الحال (كه تو سلامت رواني اونها شك هست) يه كارهاي من درآوردي (كه به پير به پيغمبر خلاقيت هم نيست) علم مي كنن. اونوقت ماي ساده هم چه هورايي مي كشيم كه احسنت چه روش خوبي دارن اين متمدن ها و ما چه عقب افتاده هستيم. چقدر بدبختيم. واقعاً كه... يه جا داشتم مي خوندم يكي از همولايتي هاي خودمون از نظر فيزيولوژيكي ثابت كرده بود كه 10 دقيقه اشك ريختن همراه دعا باعث مي شه يه هفته توپ حال كني و شادابي و نشاط روح و روان رو به همراه داره. پس چه با حاليم ما كه شب جمعه ها با كميل عشق و حال و صفايي داريم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 20:41 توسط سینا عارفی |
|
|
Slow Food
الهي برات ريز ريز بشم، پودر بشم برم هوا. الهي قربونت بشم، فدات بشم، دورت بگردم. الهي كارت هوش مند سوختت بشم. مي شه ايكي ثانيه صبرله پليز ! مي شه يُخده يُواشتر لطفاً حضرت آقا / سركار عليه. خداي نكرده شش ماهه كه به دنيا نيومدي. تازه اين طور كه من شنيدم نه ماه و نه روز رو فول پر كردي. پس مي شه بفرماييد با اين همه عجله كجا ؟ كوپني، چيزي اعلام كردن ! يا اين كه باز چيزي سهميه بندي شده ! آخه چاكرتم كمي آهسته ران . راستي ... ببينم قضيه به جهاني شدن و دهكده جهاني كه ربطي نداره ؟ يا شايد به اين كه جهان سومي هستيم و عقبيم و بايد بجنبيم ؟ يا شايد باز يه مقاله اي، كتابي در مورد مديريت زمان خوندي، هل شدي ؟ شايد هم تأثير اين Fast Food ها باشه كه سلول هاي مغزت رو تسخير كردن ؟ حالا از شوخي و مزاح كه بگذريم، واقعاً دليل اين همه عجله و بي صبري هاي تو چيه ؟ آخه خيلي جالبه ... ماشين لباسشويي اتوماتيك داره همه كار مي كنه با لباس ها. با گاز و فر و ماكرو نميدونم چي چي هم سر سه سوت غذا سر ميز حاضره. تا شش ماه يخچال (از مدل سايد باي سايد باشه بهتره) و فريزر هم كه پره. هزار مدل وسايل رفت آمد سريع السير هم كه آمادن تا شما رو به مقصد برسونن. خريد الكترونيكي و زندگي الكترونيكي و شهر الكترونيكي هم كه داره باب مي شه. از كامپيوتر (به روايتي رايانه) و گوشي هاي موبايل (به روايتي همراه) جديد هم ديگه نگو كه مثل جنيا همه كار مي كنن. خوب حالا كه اين همه وسايل و ابزار اومدن تا كارهاي ما رو سريع تر و راحت تر كنن، ما كه بايد وقت آزاد بيشتري داشته باشيم. پس چرا هنوز مي دوييم و به هيچ جا هم نمي رسيم. پس چرا هنوز همه كارهامون رو با عجله و نصف نيمه انجام مي ديم. پس چرا هنوز اين همه اين درو اون در مي زنيم باز شاكي هستيم. پس چرا هل هلكي غذامون رو مي خوريم. اون هم غذاهاي Fast Food . (پپروني لطفاً با سس اضافه) پس چرا هميشه وقت كم مي ياريم. پس چرا هميشه ديرمون شده. پس چرا ... آقاي عزيز / خانم محترم وقتش نشده كمي ترمز رو بكشي. به خدا قرار نيست اين 70 سالي كه تو اين دنيا هستيم همش جون بكنيم. يه كم هم به خودت برس. چند وقته با خودت درد دل نكردي. چند وقته از ته دل براي خودت دعا نكردي. چند وقته با خودت خلوت نكردي. چند وقته براي خودت وقت نگذاشتي. چند وقته قشنگ يه دل سير گريه نكردي. چند وقته حاسِبوا قَبلَ أن تُحاسِبوا نكردي. چند وقته ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 19:10 توسط سینا عارفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ نوشته های دلی منه. چیزهایی که می بینم و می شنوم و حس می کنم رو با زاویه دید خودم می نویسم. کاملاَ خودمونی و به صورت تیکه...
امیدوارم خوشتون بیاد و تاثیری هر چند کوچک هم داشته باشه. این نوشته های رو برای نشریه سلام موفقیت می نویسم و با کسب اجازه از اونها اینجا هم می گذارم. سعی می کنم منظم هر ماه یه تیکه اضافه کنم. خوشحال می شم نظرتون رو درباره تیکه ها به من منتقل کنید. یا علی / سینا عارفی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |